سه هفته حسرت و یک هفته درد دارد زن
میان آتش و باران نبرد دارد زن
سه هفته خون طبیعی است در دلش جاری
یک هفته خون دل دوره گرد دارد زن
به کشت زار سپیدش نشسته ابری سرخ
چه باغ پنبهی پر خون سرد دارد زن
به جز عذاب مداوم چه می کشد او را
دلش خوش است که همراه مرد دارد زن
به بند رخت سیاهی که بسته بر دو درخت
چقدر رختِ ترِ سرخ و زرد دارد زن
اگرچه اول صبح بلوغ چون باغی
ز ماه شبنم و از مهر گرد دارد زن
به چشم و ابرو و گیسو و روی و سینه و لب
برای مرد هزاران شگرد دارد زن
لباس شویی و جارو و فرش و ظرف زن اند
برای مرد چنین کارکرد دارد زن
در آفتاب دل تکه تکه اش پیداست
ز باغ آتش و خون لاژورد دارد زن
به شرق و غرب جهان رنگ رنگ در گیر است
به شرق و غرب جهان زوج و فرد دارد زن
همیشه در گرو شش نهاده هفتش را
همیشه از تن خود تخته نرد دارد زن
صریح گفتم از درد های زن بودن
صریح گفتم بسیار درد دارد زن
از انتهای غزل ناله ی بلند شده است
میان زادن و مردن نبرد دارد زن
اوپسالا سویدن
یک شنبه 02 سپتامبر 2012 - 12 شهریور 1391